توضیحات

قسمتی ازکتاب:روزی سگی در چمنزازی چمن می خورد،سگی ازآنچا می گذشت.وقتی این صحنه رادیدتعجب کرد،ندیده بودکه سگ علف بخورد.ایستادوبا تعجب پرسیدتوکی هستی؟چرا علف می خوری؟

سگ با غرور گفت:من؟ سگ قاسم خان هستم.سگ رهگذرخندید وگفت:تو که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان؟اگه استخوانی جلویت انداخته بودیه چیزی،اکنون که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان؟سگ خودت باش