توضیحات

این کتاب یکی از محبوب ترین آثار نویسنده است که با ذوق ادبی و هنری نویسنده، وقایع تاریخی اسکاتلند را در بستری آمیخته با عناصر روحی و روانی، سحر و جادو، جنایت و شرارت و عطش قدرت به رشته تحریر درآورده و ماجرای سرداری دلیر و شجاع به نام مکبث را به تصویر می کشد که عملی شرورانه و غیر انسانی ناشی از وسوسه هایی که بر وجودش تحمیل می شود او را به دوزخی تمام عیار وارد می سازد.

گزیده ای از کتاب

از دانستن اش بیگنه بمان، نازنین ترین مرغک،

تا به تحسین عمل لب بگشایی. بیا، ای شب چشم بند دوز،

ببند چشمان ظریف روز مهربان را،

و با دست های خون بار و ناپیدای ات

بدر و پاره پاره کن آن پیمان بزرگ را

که رنگ از رخم می رباید! -روشنی می کاهد و کلاغ

به درخت زار زاغان پرمی کشد.

نیکی های روز سنگین پلکی و پینکی آغاز می کنند

و عاملان تاریک شب در پی طعمه به پا می خیزند

تو به شگفت می شوی از کلامم، لیک خود دار!

بد آغاز گشته چیزها با پلشتی نیرو بگیرند.

استدعا، با من بیا!