توضیحات

در این رمان اورول، ژول ورنوار جهان آینده را پیش بینی می‌کند. جهانی که در آن هیچ حریم خصوصی‌ای باقی نمانده و همه چیز تحت کنترل است. کنایه های او به حکومت های خودکامه و پلیسی است، اما نگاه او محدود به حکومت شوروی سابق نیست، بلکه او با نگاهی فراگیر همه نظامهای توتالیتر را هدف قرار داده است.

او داستان خود را در لندنِ چند دهه بعد روایت می کند، اورول با انتخاب این شهر به شکلی کنایی یادآوری می کند که اگر از توتالیتاریسم، به عنوان خطری مهم برای آینده بشریت، غافل شویم، در هر جایی (حتی لندن و قلب اروپا) می تواند ریشه دوانده و ظهور کند. اورول باور داشت پیشرفت های تکنولوژیک به خصوص از جنبه تسلیحاتی، خطری برای آزادی بشری در آینده خواهد بود.

او این قسم باورها و نظریات سیاسی خود را درباره آینده جوامع پیشرفته در قالب داستانی تخیلی، روایت کرده است. برپا کردن جنگی به منظور از بین بردن ثروت تولید شده از سوی قدرتها جرقه آغاز این رمان است که از لندن خرابه برجای گذاشته با چند ساختمان سالم که به عنوان اداراتی که نمادهای قدرت حاکمه هستند امور مختلف زندگی مردم را تحت نظردارند. شخصیت اصلی داستان نیز در یکی از همین ادارات مشغول به کار است. شخصیتی که به تدریج به عنوان عنصری خرابکار علیه سیستم شناخته می‌شود.

در همه جا اما سایه حضور مردی احساس می شود که گویی بر تمام وجوه زندگی آدمها احاطه و نظارت دارد. نوعی پیشوا، برادر ارشد، برادر بزرگ، رفیق، یا هر نامی که برای دیکتاتورها می توان بکار برد.

رمان 1984 رمانی نیست که بتوان توصیفی روشن از داستان آن به دست داد، مهم برداشتی است که خواننده با توجه به تجربیات ذهنی و زیستی خود از این رمان می تواند داشته باشد. اورول تلویحا بر این نکته اشاره می کرد که از خوانده شدن متداوم رمانش خیلی راضی نیست! به عبارت دیگر آرزو می کرد نظام دنیا به گونه ای باشد که روزی خواندن چنین رمانی برای مخاطب تجربه ای غریب و غیر قابل فهم باشد.

اما ظاهرا تا دنیا دنیاست، دیکتاتوری ها پابر جایند و این رمان هم خوانده می شود! رمانها سیاسی معمولا عمری محدود دارند، عجیب اینکه اورول رمانی سیاسی نوشته که گویی خیال کهنه شدن ندارد. حتی رمان مزرعه حیوانات او که به کمونیسم روسی نظر دارد، بعد از فروپاشی کمونیسم باز هم خوانده می شود.