توضیحات

در آغاز کتاب مجموعه اشعار سید علی صالحی دفتر سوم می خوانیم:

کتاب 1. یوماآنادا
فاخته باید بخواند مهم نیست که نصف شب است! 28
دستْخطِ شتاب زده هاى پشتِ آخرین صندلىِ اتوبوسِ خطِ سیدخندان. 30
هفدهم ربیع ا لثانىِ 1422 هجرى قمرى. 32
آه… مورچه ها، مورچه هاى غمگینِ من! 35
هَک 39
گلهاى آفتابگردان 41
اَبلهِ عزیز، هى اَبلهِ عزیز! 43
یکى از آوازهاى عامیانه عاشقانه محرمانه زهرِمار 45
و چند تا هوا، چند تا شیئى، چند تا خواب 47
یا…! 49
شو، شو، شو… شوکران! 51
هزاران زنِ سفیدپوش با هزاران شمعِ روشن در دست… 53

شالیزارها و شبنمِ سحرگاهى 56
روخوانىِ قبل از تمرینِ برهنگى 59
در غیاب عَلَف… اى بامداد! 61
سورتالسحور 63
ب، ر، الف، و چند حرفِ در به در 65
فارنهایت 134 66
شناسنامه 68
شاملِ نکته مهمى است 70
تکوینِ سخاوتِ مى 72
حالا هى بگو 74
از اورادِ همان مُغان مادینه 76
راهِ دورِ کرج 79
از آوازهاى ماهِ عَطارُد 81
متهم! 83
قمار بر سرِ قصیدهاى که بعدها غزل از آب درآمد 85
آن شب همه کهکشانها از پشتِ حصیرِ نى پیدا بود 87
توضیحِ شبتاب به ستارهاى نزدیک به مَطْلَعالفَجْر 89
چند پرسشِ پیشِ پا افتاده از حکیمه آبها 90
آخرین وصیتِ پیامبرِ واژهها 92
خودستایىِ فاخته کوچکى در پُرگویىِ بىپایانِ باد و کلاغ و کسوف 96
دارالخَفا 97
ناصرى 99
بلاهت، هى بلاهتِ مقدس! 101

به نشانىِ شیراز 102
راه… راه به راهِ راه 104
زیارتنامه نبىزاده نىزارها 106
سرمشقِ مشترکِ نستعلیق با نىِ دُرُشت 108
بندِ کفش، پاى چپ، گرهِ کور 110
وَ الْجِنُ وَ اَلْناس، لذت الخلاص! 112
حواله حى از حدوثِ رَوا 116
گفت و گوى از گور گریختگان 117
عبور زهره از مقابلِ آفتاب 119
از آهسته خواندنِ مخفىِ بلور 120
نزدیک میدان اَرْگ، طبقه اول، سمتِ چپ، آخرین اتاق 122
عمیق، آرام، و تا اَبَد 126
هندوى هزاره حافظ 128
شفا 129
نتیجه سى و دوساعت سین و جیمِ پیاپى 130
کلمهالکشاف، مِناَلْخوفِ عَلىالنهایه! 132
کارتنخوابها 134
راه آخر 138
پارهاى از پرونده سپیدهْدَم 141
لغتِ لا 142
سخنرانى منجىِ مقدسِ مجمعالبَحارات 144
مقدمهاى بر چاپِ سومِ رمانِ «رؤیاهاى خرمگس» 148
دفترچه 151

خیابانى ها 152
قصیده هاى تابناک در مدحِ بىدریغِ زغال اَخته 155
موعظه کاهنِ بَعلِ زبوب 157
جاده در دستِ تعمیر است 159
معرفى یکى از میهمانانِ ضیافتِ بروتوس 163
سیاووشان سفیلان 165
تفتیش 168
زیرِ هشت 170
چاه 172
محاصره 174
مارپیچ 177
بوى مُرده گرگ 180
کودکان کورهْپَزخانه 181

کتاب :2 سمفونى سپیدهدم
حلقه اول: کیمیا و سِرِّ غیب
بید، هلو، پروانه 189
طُرفه سهگانه ماهور 191
لیلاج 192
دو داستانِ بلند از مادرم ماهْزرى 194
پراکنده پراکنده 196
از سوى صالحى خطاب به نرودا 198
ترجمه 199

بلبل کوهى 201
حوصله نوشتناش در من نیست 204
منظور خاصى ندارم، باور کنید! 207
نومیدىِ گرامىِ من 209
اهواز، حوالىِ جُندى شاپور 210
عضوِ کوچکِ گروهِ سیب 212
مخفىکارى نکنید! 214
پشتِ پَرده نى 216
رساله عشق 218
راهى نیست، باید برویم 220
بعضى چیزهاى قابلِ ملاحظه 221
جمله لاى پرانتز، معترضه است. 223
شبى، حوالىِ آمل 225
همین است و جز این هرگز نبوده است 227
آیا باز هم باران به میهمانىِ گرگ خواهد رفت؟ 229
یواش…شَکى! 230
بابِ هفتم، شب سى و دوم، داستانِ گندمِ زن 231
زوایا و حضور 232
در سوماتْرا 233
هجرتِ هفتم 234
داستانى کوتاه براى کودکانِ خیابانى 239
رىرا 240
باروهاى هزاره لُبنان 242
اینجا 244

راه 245
سِرِّ غیب و حرفِ آخرِ کیمیا 247

حلقه دوم: در غیابِ زن، پیاله، و گُلِ سرخ
سینه به سینه 251
دارد یک چیزى یادم مىآید 253
صندوقِ پستىِ پایین کوچه 255
در کتابِ مَزمورات آمده است 257
بىحیا 258
دعواى عصرِ دیروز 260
دوازدهگانه سین 262
خداوندِ پَردهْپوشِ خنیاگران پادرمیانى خواهد کرد 264
راهبَلَدِ ما یک زن بود 266
دلدارىهاى پیشِ پا افتاده مخاطبى که دوستش مىدارم 268
در گورستان فضل ابن یحیى برمکى 269
هى لولىِ بَربَطْزن! 271
علت دارد 272
دلیل 273
تابلویى قدیمى در آرایشگاهِ محله ما 274
یا کاشف الکلام! 275
در بارشِ اورادِ جِن 277
زَنانا 278
لمساش کن، همین کافىست 280
قبلا اتفاق افتاده است 281

از صاحبش بپرس! 285
سفر به گوىِ قرینه 286
شناسنامه 288
دلتنگِ توام، پشتِ پرچینِ اردىبهشت منتظرت مىمانم 290
شب ادامه دارد، باید بزنم بیرون! 292
چمدان 294

حلقه سوم: زمزمه دعاى ِ آزادى
چنین گفت اولادِ واژههاى بامدادى 299
عرضِ کوتاهى داشتم آقا! 300
اوایل دهه شصت 301
جنوب شرقىِ شهر 303
قصیده غزلْگریزِ مدارا 305
نُچ 307
به عمد، دوباره… تکرارِ وجه مشترک 309
زمزمه در داد، گاه 311
آمیگو خورخه باواریا 313
آزادشان کنید! 316
گورستانِ دورِ کرج 318
بند هفتم از پردهى آخر 321
تابوتها 324
شاعر 326
در حیاطِ خانه ما 327

بازى در تعویضِ حلقهها 328
بقاىِ بىدلیلِ چرخه اتفاق 330
کفایتِ مذاکرات 332
راهِ خواناىِ بعضى حروف 334
آخرین صحافِ پیرِ کوچه فروردین 335
خطبه تدفین 336
معماىِ واو 338
کتاب اسامىِ بعضى بهیاد ماندگانِ من 340
هارا…! 342
در این بُنبستِ بىبامداد 343
فَا 345
خیلى… مدتهاست حالا 346
تا 348
اشتباه در تلفظِ نى 350
از این جهان 352
هرگز، هیچ سهمى نداشتهام. 352
آخرین روزهاى اسکندر مقدونى 354
پراکنده نزدیک به هم 356
کارگران مشغولِ تخلیه الکل و تازیانهاند! 358
تکرار و فراموشى 360
داستان قلع و قمع شده کاووس پیشدادى 362
پسرِ ابوجریر وُشْمگیر 362

حلقه چهارم: پنج بَرنوشته از الواحِ بابِلى
رو در روىِ دیکتاتور 367
آدمى و گرگ 370
گفتوگوىِ شبانه کارگرانِ موسمى 378
شبِ شمال و خوابِ جنوب 381
بَعْلِ زَبوب و خلیفه بغداد 384
حالا تا کى… تا کى رو به دجله دریا گذر 385

کتاب :3 انیس آخرِ همین هفته مىآید
کتاب اول: انیس آخرِ همین هفته مىآید
بعد از سى سال، یا زمانى همین حدود! 391
بعدش چه…!؟ 394
حَلالا 398
به هیچ قیمتى 400
راه ، راه ، راه …! 402
به من بگو 403
صرف هر سه زمانِ شما 406
توضیح مىدهم 408
امروز چه ساعتى هستید، مىخواهم بیایم ! 411
شفا بیاورید! 414
کمى آرامتر 421
زودتر، عجله کن انیس ! 425
یا…؟ 432

خودت، خودم، و فراموشىِ جهان 435
فقط یک بار اتفاق نمىافتد 438
متأسفام ، واقعآ…؟ 441
کدام واژهها؟ 444
با خودم هستم 448
ادامه مىدهم 451
بىزمانتر از زن 454
دلایل، علتها، احتمالات 458
دوستتر از دشمن 460
پاسخ به نخستین عصرِ یخبندان 462
همین راه درست است ، برویم ! 469
معرفىنامه براى استخدام در حوزه کلمات 472
تا صبح، سه بار انکارم کردند. 477
دنباله جاده شیرى 480
نیازى به دیدار نیست، فقط مرا بخوان ! 482
سؤالهاى سخت 484
بِسمل نى 486
دیر یا زود، سرانجام…! 489
اندازه دست که مىافتد 492
ادامه شعر پیشین، کمى متفاوت، با فعلِ ماضى 497
در این دفتر، گاهى گاهى بسآمدِ مطلق است، هیچ ربطى به منتقدین ندارد. 505
شبِ حمله ، با رمزِ یا کلمه الخلاص ! 510
مهد کودک 512

بچهها در سفر، ادامه کلماتِ کوچک خودم . 515
یک شب ، قبل از آب بستن به روى ماه 518
من از کجا بدانم اشتباه نمىکنم 521
دوره الف از حرفِ ح 525
سکون، و حذف الف 532
تا، به تا رسید 536
من ، شاه ، قلعه ، وزیر، سه قاپ 541
مصرانه تأکید مىکنم ! 548

کتاب دوم: در مسیرِ بازگشت به کوى ِ مىفروشان
در غیاب حضرتِ شیرازِ من 557
بلند حرف زدن با خودم 560
پیدا مثل روز 563
راه، رعایتِ راه 566
از با هیچ کسِ خودم 569
سادگى… سخت است 572
بگو، حتمآ مىآیم ! 575
برو، فقط یک راه مانده است . 577
مؤمنِ مىام من به راهِ دارالشفا 579
با دو دیده باژگون 583
به قَمَر بنىهاشم… راست مىگویم ! 587
دو سه کلمه، سَرِ پا 590
طعمِ رازیانه در عیشِ عسل 592

داستان عدهاى که پیراهن از پلکِ پروانه دوختهاند! 597
حرفى زدیم ، محضِ مى از کفِ کبریا. 601
بماند براى بعد! 603
چه تاب دارم از تحملى که مرا به فرصتِ گریستن فروخته است ! 605
قدم زدن صبحگاهى در میدانِ مین 608
سید على صالحى نامِ مستعارِ من است 614
سنگفرشِ کنیسه عیسا 618
و گاهى… اشتباه نکن! 622
گفتوگو، عیادت، بالاخره، سرانجام 626
خیلى زود، با یک جمله ساده، تمام مىشود. 630
میانْبُرِ بینامَتْنیت 632
لَج 635
مىنویسم ، اما فقط حرفِ خودم را. 637
مثل پدر 640
خاطرهنویسى در بیدارخوابىِ یکى از شنبهها 643
در حضورِ حى وُ شفاى مى . 646
مدتها بعد 649
سندبادِ خانهنشین 652
بَریدِ بادِ صَبا به قولِ حضرتِ او… 654
از شما چه خبر…؟ 657
رسید…!؟ 662
بازگشتى در کار نیست، مىخانهها را بستهاند. 665

کتاب :4 ما نباید بمیریم، رؤیاها بىمادر مىشوند.
دفتر یکم: فرستادهى شفانویسِ اردىبهشت
یک وقت خبر آمد که رفت! 673
همان 676
باز هم آبى، همان سیاهِ مایل به خاکسترىست. 678
دیوار 680
در ستایش ستمگران (!) 682
در حیرتم از شما 685
اى واى، اى واى! 687
زرنیخ و اضطراب 690
مثل همیشهاى دیگر 695
زندگى، شوخىِ کوتاهِ یک عصرِ پاییزى است. 698
یک شعر شریفِ ساده 701
وضعیت 705
ماجرا 709
لا، ولیا، و… لى! 713
سین مرده است دوستِ من! 717
قشنگِ قابلِ اعتماد 719
انداختنِ بالاى هر شانهاى، دستى هست. 722
ضمنِ یادآورى 724
هولناکتر از خاطره، هیچ خوابى نیست. 728
غزه، نوارِ زخم و نمک 731

آقاى رئیسجمهور! 734
اَلوِزْرا مِنالکلام 737
داستانِ رَدِپاىِ بىپایانِ دوستانِ ما 740
ساسانىِ سپیدهدم 744
چهارشنبهسورى 748
من، میم و نون 750
جنگ و صلح 753
هجرت 756
در غیابِ تو 758
بالاخره، سرانجام، بَعد…. 761
ملاقات در قونیه 765

دفتر دوم: گفتوگو در محراب
راه 777
با خودم گاهى 779
و… ان یکاد بخوانید! 781
ضمنِ پیادهروى 783
بعضىها انتقامِ خرمالوىِ گس را از انگور رسیده مىگیرند. 784
پیشِ خودت بماند 785
بِلافاصله، بعد از راه… 787
آخرین ساقىنامهى عصرِ آدینه 790
کلمه و آدمى 792
آب 795

لابهلاى خبرها 797
اسمِ تو را به کسى نخواهم گفت 800
پارههاى پراکندهاى از یک روایتِ معمولى. 803
بهرسمِ سپیدىِ مو 806
علاقه به عطرِ نان، اشاره به عبادتِ آدمىست. 809
بوىِ آهوىِ بهارزا 811
خرابِ خوابِ تو بودهام هم از منزلِ نخست. 813
این موضوع را کجا نوشتهاند؟ 815
گفت وگو در محراب 818
ما را مىگردند، مىگویند همراه خود چه دارید؟ 822
چاه از عصمتِ اسمِ تو به آب رسیده است. 825
عُریانا…! 828
از آب آمده، او…! 831
زادهشدن در زبانِ اَزَل 833
بَرات 834
فاصله و پرانتز 836
عادتىها 838
بیدارىِ بىگاهِ اهلِ کَهف 840
عبورى 842
یار، یار…! 844
واقعآ چرا؟ 846
کلمات به وقتِ تَب. 848
بعد از 25 سالِ تمام 850

وى، نى، دى، هى، طى! 851
اسمِ این شعر به وقتِ تولد 853
پیالهى پنجم بود. 853
لیموى معطرِ ماه 854
سپیدِ به شیر شُستهى عسل 856
خودت ماه، اسمت عزیز. 858
مُعَلّقهى خطیبِ آدینه 859
چرا هیچ اتفاقى نمىافتد؟ 861
گاهى رو به شیراز، گاهى رو به قونیه. 863
ضمیرِ مزاحمِ اول شخصِ مفرد 865
کبریت 867
بازگشت به خانه، از راههاى مختلف. 869
عجله نکن 870
آخرین قصیدهى همان دوستِ درگذشتهى من. 871
سو…! 872
خط هفتم: وُ 874
آتش، خودش را نیز خاکستر خواهد کرد. 876
چشم به راهِ یک شبِ دیگر 878
اردیبهشت اِبنِ صنوبر اِبنِ آلِ ماه 880
گشودنِ بىگره 882
سَفَر به سمتِ حیرتِ علف. 884
قصیدهى خولیا 886
قناعت به یک لکهى آفتاب 887

در آستانهى بعضى احتمالاتِ مهم 889
انحراف به راستِ مایل به آن یکى. 891
در کتابها 894
مرا به مِهرِ تو چه نسبت است، که فرصتْشمارِ شب و روزِ… 896
شیر و کاغذ و مداد 897
چه کسى پیالهى آب را پشتِ پاى تو بخشید؟ 901
آزادىِ امید 903

دفتر سوم: خوشباشانِ عهدِ کیمیافروش
چند رؤیا مانده تا رهایى 909
از دور برایتان دست تکان مىدهم 911
از جَلاىِ حروفِ امید 914
سفر در برفِ سرخ 916
بهانه بیاور! 919
راهِ ما دشوار است. 922
گراز و سپیدهدم 924
بعد از هیاهوىِ بیهودهى نقطهها. 927
بى سوىِ هر جهان که دویدهام. 930
غار، عنکبوت، آدمى 933
آدمى، عنکبوت، غار 940
عبور از حریقِ نى در باد 944
به راهِ سَفَر 947
آخرین شاهدِ بازمانده از بوران و کهربا. 950

عبادت 953
پارههاى بُریده بُریدهى باد 954
لبْخوانىِ خیام به وقتِ وداع 957
ادامهى اتفاقِ سَفَر 959
پیادگانِ یک روزِ پاییزى 962

نامه
براى بارانِ هرچه زندگى ست

از شما ممنون ام. از شما… براى این همه رؤیا و رضایت. براى اینهمه دوستى، دعوت، علاقه، آرامش. و آن خلوتِ خوب که من با واژه هاى بخشنده شما به شعر مىرسم. من شاعرِ شما بوده ام، و شاعرِ شما مى مانم… تا بارانِ هرچه زندگىست.
از شما ممنون ام، از شما مردم، مخاطبینِ شعرِ من که آرام و روشن سخن مىگویید، و من که از پىِ پندارِ شما و مثل شما آرام و روشن مىنویسم. مىنویسم: هرچه دارم از شما داشته، از شما دارم. من شاعرِ شما بودهام، و شاعرِ شما مىمانم… تا بارانِ هرچه زندگىست.
من از شما ممنونام، و همینجا مىمانم، نزدیکِ نزدیکِ شما، پایینِ همین پنجره. من دارم فکر مىکنم دست به کدام کار، پاى به کدام راه، و دل به کدام دریا بزنم که برایتان دعا و دعوت بیاورم، شعر و شفا بیاورم. آهسته با خودم مىگویم: دوستتان دارم. و دوست تان مىدارم. بعد… صدایى آشنا آوازم مى دهد: آن عبارتِ از آسمانْ آمده… همین است، همین تکلمِ نجات

است. آن را با مردمِ خود در میان بگذار. بگو دوستشان مىدارى، وگرنه هرگز شاعر نمىشوى! اعترافِ به عشق… رازى دارد که تنها شعر، شعر، شعر پاسخگوىِ سخاوتِ آن است. و من همواره شاعرِ شما بودهام، و من همیشه شاعرِ شما مىمانم… تا بارانِ هرچه زندگى، زندگى، زندگى ست!
سید على صالحى
تابستان 1390